![]() |
![]() |
|
| آنچه در بهار مست رویید..در قمار با پاییز رفت..چه خوب است ، داشتن چیزی برای باختن .. |
|
نفس که می کشم ، با من نفس می کشد . قدم که برمی دارم، قدم برمی دارد. اما وقتی که می خوابم، بیدار می ماند تا خوابهایم را تماشا کند. او مسئول آن است که خوابهایم را تعبیر کند. او فرشته من است، همان موکل مهربان. اشک هایم را قطره قطره می نویسد.دعاهایم را یادداشت می کند. آرزوهایم را اندازه می گیرد و هر شب مساحت قلبم را حساب می کند و وقتی که می بیند دلتنگم ، پا در میانی می کند و کمی نور از خدا می گیرد و در دلم می ریزد،تا دلم کوچک و مچاله نشود. به فرشته ام میگویم:از اینجا تا آرزوهای من چقدر راه است؟ من کی به ته رویا هایم میرسم؟ میگویم:من از قضا و قدر واهمه دارم.من از تقدیر میترسم.از سرنوشتی که خدا برایم نوشته است. من فصل آینده را بلد نیستم.از صفحه های فردا بیخبرم. میگویم:کاش قلم دست خودم بود....کاش خودم مینوشتم..... فرشته ام به قلم سوگند می خورد و آن را به من می دهد و می گوید:بنویس.هر چه را که می خواهی... بنویس که دعاهایت همان سرنوشت توست. تقدیر همان است که خودت پیشتر نوشته ای... شب است و از هزار شب بهتر است. فرشته ها پایین آمده اند و تا پگاه درود است و سلام. قلم در دست من است و می نویسم. می دانم که تا پیش از طلوع آفتاب تقدیرم را خدا به فرشته ها خواهد گفت.
پ ن اختصاصی : غدیر مبارک. شبی در محفلی ذکر علی بود ، شنیدم عاشقی مستانه فرمود : اگر آتش به زیر پوست داری ، نسوزی گر علی را دوست داری . دلا امشب به می باید وضو کرد , و هر نا ممکنی را آرزو کرد . |
|
پشت تلفن گفت : ما باید اول فکری به حال فکرمون بکنیم و یاد بگیریم چگونه یاد بگیریم!! من : بله ..( منظورش چیه بود هان؟؟) تا چه اندازه تحمل اذیت و آزاری که از اطراف بهت می رسه رو داری ؟ ترافیک چقدر باشه، نمی تونه اعصابت رو خورد کنه ؟ سر و صدا چند دسی بل باشه، رو مغزت پاتیناژ نمی ره ؟ اصلا، اندازه تو چقدره ؟ من: تا باشه از این اذیتا ! اخیرا به این نتیجه رسیدم که دنیا شدیدا بی رحم تر از اونیه که تصورش رو می کنم. یه عده که در طول زندگی خوبن و خوبی می کنن و همیشه مورد دعای خیر دیگرونن، توی اون دنیا هم از نتیجه باقیات صالحاتشون فیض می برن و همه براشون خدا بیامرزی می فرستن. یه چیزی تو مایه های هم از توبره خوردن هم از آخور. یه عده دیگه که تو این دنیا هیچ بنی البشری از دستشون آسایش نداشته و همیشه مورد نفرین ناله مردم بودن، تو اون دنیا هم .... منم که هنوز فرصت نکردم فکری واسه شب اول قبرم بکنم...! پ ن : تصحیح پی نوشت پست قبل دفاع کنسل شد!! دکی جون رفت گردش!!موکول شد 21 آذر. همه دوستان دعوتید!! مخصوصا آهو خانومی چشم قشنگ.. |
|
اشکام می آد.. ترانه میره.. من یه پرندم آرزو دارم تو باغم باشی من یه خونه ی تنگ و تاریکم کاشکی تو بیای چراغم باشی هر جا که باشم هر چی که باشم تو باید باشی تا زنده باشم می میرم اگه از تو جدا شم اگه تاریکم اگه روشنم اگه پاییزم اگه بهارم تو رو دوست دارم.... یعنی کلی خاطره.. دلتنگه یک غریبه ام.. به این نکته رسیدم که شاید بهتر باشه یه مدتی بیشتر انرژی ام رو بزارم برای بهتر و بهتر پرواز کردن یکی اومد که بگه امیدی هست هنوز... پ ن : شنبه تعطیل رسمیه ولی دفاع پایان نامه ی یلدا جون همچنان برقراره!! دوست جون آنجل یادت نره!! |
|
من در میان دریایی ایستاده ام و شن های ریز طلایی ساحل را درون دستانم گرفته ام. ببین چگونه از لای انگشتان مرتعش و فشرده ام می لغزند و به دریا فرو می ریزند! مشت هایم را سخت تر می فشارم تا شاید بتوانم شن ها را درون دستانم نگاه دارم. اما افسوس كه هر چه سخت تر می فشارم، شن ها به سرعت و پوزخند زنان از لای انگشتانم فرو می ریزند و من اشكی چند از دیدگان فرو می ریزم! "رویایی در خواب-ترجمه اثري از ادگار آلن" لرزش دست را دید و لرزش صدا را شنید... گمان برد برای بیمار است... لرزش دل را اما نه... که کاش دیدنی بود و می دید ! و من غرق در اشک شدم... برای بیمار بود و برای چشمانت! برای دلم! دوباره یلدا... دوباره من... دوباره تو ... دوباره ما... شب رفتن پاییز ... شب آغاز ما ! همین لحظه ها بود ...چند سال قبل... من به تو گره خوردم ... تا همیشه ! همیشه رفت.. گاهی غم ها خیلی بزرگ نیستند ... به بزرگی نبودن مادر ... به بزرگی نداشتن نان شب ... یا به بزرگی یک بیماری لا علاج ... به بزرگی از دست دادن فرزند ... اما سنگین اند...خیلی سنگین ! سنگینی را تحمل میکنی...دم بر نمیزنی... شکر خدا میکنی ... در تنهایی اشک میریزی و کاش ها را می شمری! و می بینی چین های روی صورت هر روز بیشتر می شود.. لبخند لب ها هر روز کم رنگ تر و اندوه چشمان هر روز آشکارتر!
|
|
حرف بزن ابر مرا باز کن.....دیر زمانی است که بارانی ام..
قل ارایتم ان اصبح ماؤکم غورا فمن یاتیکم بماءمعین؟ بگو: اگر آب شما بخشکد، چه کسى براى شما آب گوارا مىآورد؟ وقتي مي بارد سنگيني بار نگاهش را بر صورتم حس مي کنم قطرات عشق روي گونه ام ميريزد ردپاي باران بر چهره ام نشسته خيسي نرمي بر کف دستانم گه دعا گونه برايش دراز گشته، لمس مي کنم چشمانم را مي بندم تا شويندگي بار سنگين غمم را حس کنم باران عشق روي قلبم زمهرير مرگ را آب مي کند.. اگر باران بهانه ایست برای نشستن گل لبخند بر لبان زیبایت بیا تا در عاشقی هایمان برای هم بگرییم : اشک هایمان ، باران دنیایمان هستند : ... برای ما گریستن ، خندیدن است. چقدر حرف بارونی... |
|
صفحه نخست کارم داشتید؟ آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| زیاد دور نیست..اندیشه ی باران.. |
تنها یک چتر سکوت..
|
| به قلم |
|
یلدا love story |
| همیشه همراه های من |
|
آهوي خوشگلم عمو بهرام Angel یاداشت های شخصی یک دوست |
|
RSS
|